صندوقخانه

اتاقیست آمیخته از پرواز ، سقوط ، رهایی و هرازگاهی جنون ، چرندیاتی از نوع پرند(ه)

صندوقخانه

اتاقیست آمیخته از پرواز ، سقوط ، رهایی و هرازگاهی جنون ، چرندیاتی از نوع پرند(ه)

فراری‌ َ م

پنجشنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۲، ۰۸:۳۲ ق.ظ

میروم نزدیکش .

نزدیک پنجره .

می نشینم همان‌جا که نفس ِ تنگ را هرچند کمی گشاد کنم !

چشمم میخورد به ستاره ها ...

دب اکبر را پیدا میکنم !!!

میروم در زمان .

میروم گم شوم تا پیدا کنم خود را ...

بدبختی بشر آن‌جایی آغاز شد که قایم شد تا پیدای َش کنند .

هرکسی در شروع بدبختی عقیده ای دارد اما خب عقیده‌ی من برمیگردد به همین من !!!

این بغض های کهنه در گلو از سقوط ِ به زمین نبود ، غم دوری‌ َت خراب میکند هر چه شادی را .

غم دوری‌ َت خیلی وقت َست خرابم کرده است .

از {جز من ...} نه نگاهی دارم در چشم ، نه صدایی در گوش ، نه چیزی شبیه این‌ها !

تنها دلی هست که هر از گاهی میرود حوالی دل َش ...

سنگ‌ریزه ای برمیدارد؛

در ِ گوش ِ سنگ‌ریزه چیزهایی می‌خواند و نشانه میگرد پنجره‌ی خلوت َت را ...

آن وقت پا میگذارد به فرار .

ببخش بر نادانی َش .

خام َ ست !

نمیداند از همان روزِ ِ نخست ِ سقوط ْ فراری شده ام.

پس آورد : سرفه‌هایم کهنه شده است ،آزارم میداد اما خب یادگاری‌ست از رأفت او . حالا دیگر آزار نمی‌دهد َم .

کاش هربار سرفه میکنم بروم نزدیک پنجره ، آسمان را نگاهی بکنم : السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی ...

  • ۹۲/۰۷/۱۱
  • دیوار صندوقخانه

نظرات  (۴)

 

اینجا خیلی خوبه.
اینکه بدونی تو این صندوق خونه میشه وجود نازنینی رو پیدا کرد و نوشته هاشو خوند عالیه .خیلی عالیه

 

پاسخ:
اینجا ...
فراری ام
اینجا پناهگاه دل است !

تو گوش سنگریزه ها که حرف می زنی ، اگه زحمتی نیست تو یه گوشه کناری از حرفات اسم منو هم جا بده . ممنون میشم
پاسخ:
خداوند را مسکن اختیار کرده ایم .
آدرس‌: زمین . انسان . دل
سنگ‌ریزه بهانه است ...

احساس میکنم جملاتتون پیوستگی نداره
و یا اینکه بهتر بگم پرش داره و خواننده از جمله به جمله بعد منتقل نمیشه

پاسخ:
بگذارید به حساب پرش درون(یات)
اتفاقات درون وقتی بخواهد رو شود آشفته حال می‌کُنَدَم ...
چشم
سعی میکنم بهتر بنویسم !
  • کافه پیانو(زهرا)
  • باز باران با ترانه ،می خورد بر بام خانه ،خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو ؟
    یادت آید روز باران گردش یک روز شیرین... پس چه شد دیگر کجا رفت خاطرات خوب دیرین ؟ در دل آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست؟ کودک خوشحال دیروز ، غرق در غم های امروز.
    پاسخ:
    بودند بزرگانی که در موی سپیدشان معصومیت کودکانه فریاد بر آورده بود !
    کودک دیروز خدایش را امروز فراموش کرد ...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">